|
پارتیزان....پسر بارانی |
|
پارتیزان و تایدینگ |

+ نوشته شده در 2012/1/18ساعت 20:31 توسط سعید lover_lanboy |
شاید بیداری مثل من به فکر اون خاطره هام شاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده ها بگو تو هم خسته شدی مثل من از فاصله ها با هر قدم برداشتنت فاصله بین مون نشست لحظه ای که بستی در و شنیدی قلب من شکست؟ یادت بیاد که من کی ام همون که میمیره برات همونی که دل نداره برگی بیفته سر راهت نمیتونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام ازکی داری تو دور میشی ؟! از من که میمیرم برات از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت بگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغ تو دارم حسودی میکنم به آیینه اتاق تو کاش جای اون آیینه بودم هر روز تورو می دیدمت اگر که بالشت بودم هر لحظه میبوسیدمت .... .... .... .... مژده جووونم خیلی دوست دارم...عاشقتم نفسم 
+ نوشته شده در 2012/1/17ساعت 19:58 توسط سعید lover_lanboy |
نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگي مي بخشد.
امروز روز توست... تولدت مبارک. امروز با شکوهترین روز هست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی تولدت مبارک مژده جونم الهی قربونت برم تولدتونو از ته دلم تبریک میگم... ایشاالله ۱۲۰ ساله بشی خانمی 




+ نوشته شده در 2012/1/14ساعت 18:59 توسط سعید lover_lanboy |
در جوانی پاک بودن...
شیوه پیغمبر است... ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار
+ نوشته شده در 2012/1/12ساعت 19:45 توسط سعید lover_lanboy |
طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است پ.ن:سلام خدمت دوستای عزیز...خوبین؟؟ ایشاالله که سلامت باشین پ.ن:امروز بعد از مدت ها ( فکر کنم ۲ یا ۳ سال) دارم اهنگ های داریوش عزیززززم رو گوش میکنم پ.ن:فقط کسایی میفهمن که داریوش چه حالی میده که مثل من عااااااااااااااااااااااااشقش باشن پ.ن:تقدیم به همه دوستدارای داریوش عزیز
غزل پریده رنگ است دل ترانه تنگ است
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است
هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید خندههای من رو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید
رسیدهام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
مرا طاقت من نیست، مرا طاقت من نیست
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است
هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید خندههای من رو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید
رسیدهام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
مرا طاقت من نیست، مرا طاقت من نیست
طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
دل ترانه تنگ است غزل پریده رنگ است
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است![]()

+ نوشته شده در 2012/1/6ساعت 18:44 توسط سعید lover_lanboy |
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را پ.ن:جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجـستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کـنون با بار پیــــــری آرزومندم که برگردم
بـه دنبــال جـوانی کوره راه زنـدگـانـی را
به یاد یــار دیرین کاروان گمکرده را مانـم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم بـه زهرآلود شهد شـادمـانی را
سـخن با مـن نمیگوئی الا ای هـمزبـان دل
خدایــا با که گویم شکوهی بی همزبـانی را
نسیم زلف جانان کو؟که چون برگ خزان دیده
به پـای سـرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشـی داری بلای جان
خـدایــا بـر مگردان ایـن بلای آسـمانـی را
نمیـری شهریار از شعر شیریـن روان گفتن
کــه از آب بقـا جــوئــید عـمر جـاودانی را
استاد شهریار
نجـستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
+ نوشته شده در 2012/1/6ساعت 11:27 توسط سعید lover_lanboy |
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی ای پناهگاه ابدی تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی 
+ نوشته شده در 2012/1/4ساعت 19:45 توسط سعید lover_lanboy |
عشق بی همتایم مژده جان
چه زیبا بود آن لحظه ای که خدای یکتا نگاه هایمان را برای با هم بودن گره ای ناگسستنی زد
سومین سالگرد پیوند عشقمان مبارک.

هروز با شوق دیدنت چشم میگشایم و وقتی تو را در کنارم میبینم دوست دارم بارها و بارها در برابر معبود زانو بزنم و سجده شکر کنم که چون تویی را به من هدیه داد
سالروز آغاز با هم بودمان مبارک

عزیزم آهنگ صدایت زیبا ترین ترانه زندگیم
نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است
پس با من بمان تا زنده بمانم ، سالگرد عشقموووووووووووون مبارک

پ.ن: مژده جاااان ..... عززززیزززززم عاشقانه عاشقانه دوووووووست دارم
پ.ن:اغاز ۳ سالگرد عشقمون مبااااااااااااااااااااااااااااااااااارک
پ.ن:ایشاااالله همیشه کنار هم خوشبخت باشیم
+ نوشته شده در 2011/12/21ساعت 19:55 توسط سعید lover_lanboy |
هر که آید گوید: چند سالی است که من می گریم ولی ای کاش کسی می دانست ............................................. میان ابرها سیر میکنم هر کدام را به شکلی میبینم که دوست دارم میگردم و دلخواهم را پیدا میکنم میان آدمها اما کاری از دست من ساخته نیست خودشان شکل عوض میکنند بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد … بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت مــرا بـبـخـش … ................................................. چه خوبه عاشقی اما فقط با تو...ببینم هر شب رویای چشماتو چه احساس قشنگی من به تو دارم...چقدر خوبه که میدونی دوست دارم چقدر خوبه که حالم رو تو میدونی...همه حرفامو از چشام تو میخونی تو دلواپسی هام هستی کنار من...میدونم قدر این عشقو تو میدونی چقدر خوبه که تو ارومی...چقدر خوبه همش تو جلو چشمامی تو دنیامی...نفسهامی چقدر خوبه که هر لحظه تو رویامی نباشی میمیرم تو اوج تنهایی چقدر خوبه که دوست دارم..نباشی دیگه دنیا بی تو دلگیره چشام هر شب توی خوابم سراغ چشمای نازتو میگیره
گریه کن، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است
در پی تسکینم
چند دریا
بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم
+ نوشته شده در 2011/12/15ساعت 19:7 توسط سعید lover_lanboy |
حال من بد نيست غم کم مي خورم کم که نه! هر روز کم کم مي خورم آب مي خواهم، سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند استاد شهریار. . . پ.ن: بی هیچ منظوری این متنو نوشتم پ.ن: راستی سلاااااااااااااااااااااااااااااااام عزیزم پ.ن: دوست دارم مژده جون من..خیلی عشقی فدات شم
خود نمي دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي؟ آفتاب!!!!
خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد مي شوم خوب اگر اينست من بد مي شوم
بس کن اي دل نابساماني بس است کافرم! ديگر مسلماني بس است
در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ي مردم شدم
بعد ازاين بابي کسي خو مي کنم هر چه در دل داشتم رو مي کنم
نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم،بت پرستي کار ماست چشم مستي تحفه ي بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر مي کنم طالعم شوم است باور مي کنم
من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمي گويم که خاموشم مکن من نمي گويم فراموشم مکن
من نمي گويم که با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش
من نمي گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما ياري نبود قصه هايم را خريداري نبود!!!
واي! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو ديوارتان خون مي چکد خون من،فرهاد،مجنون مي چکد
خسته ام از قصه هاي شوم تان خسته از همدردي مسموم تان
اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلي،کسي مجنون نشد
آسمان خالي شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود
هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم" ![]()
+ نوشته شده در 2011/12/15ساعت 18:47 توسط سعید lover_lanboy |
| ||||||